الشيخ حسين الحقاني
15
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
به اين صورت درمىآيد : « وجود واجب مىباشد و ممكن » و نيز اين جمله : « وجوب يا بالذّات است يا بالغير » به اين معنى برمىگردد كه : موجود واجب منقسم مىشود به واجب لذاته ( يعنى موجودى كه وجوب را از ذات خود دارد و وجوب را از خارج ذات خود بدست نياورده است ) و واجب لغيره ( يعنى واجبى كه وجوب را از غير خود كسب كرده و به جهت انتساب به غير ، واجب است ) . رابعا : ( نظر به اينكه ) فنّ فلسفه به ملاحظهء موضوع ، اعمّ فنون است و ( نظر به اينكه هيچ شىءاى از اشياء ( كه مورد قصد انسانها در فنّ فلسفه هستند ) از موضوع فلسفه و محمولاتى كه ( بالاخره ) بر اين موضوع برمىگردند خارج نيستند به ملاحظهء اين نظر ، هيچ مقصودى و غايتى بيرون از دائرهء « فلسفه » نداريم كه شناخت فلسفه به جهت آن مورد قصد ما باشد پس شناخت فلسفه به جهت ذات خود فلسفه مىباشد بدون اينكه مقدّمهء شناخت ديگر علوم باشد . پس فلسفه از قبيل ساير علوم و فنونى كه آلت و وسيلهء كسب علوم ديگر مىباشند نيست آرى در شناخت فلسفه فوائدى وجود دارد كه مترتّب بر آن مىشود ( و لكن آلت و وسيلهء شناخت و كسب علوم ديگر نمىباشد ) . خامسا : لازمهء قول به اينكه موضوع فلسفه ، اعمّ اشياء است اينكه موضوع فلسفه معلول هيچ چيز ديگرى خارج از موجود نيست زيرا بيرون از دائرهء وجود ، چيزى خارجيّت ندارد و در نتيجه موضوع فلسفه ( يعنى موجود مطلق ) داراى علّت نيست . روى اين جهت براهين به كار برده شده در فلسفه نمىتواند براهين لمّى باشد ( برهان لمّى برهانى است كه از علّت پى به معلول مىبريم يعنى موجود ، معلول باشد و در خارج از موجود براى آن علتّى وجود داشته باشد و گفتيم كه بيرون از دائرهء وجود چيزى محقّق نيست تا از تحقّق آن چيز به عنوان علّت پى به معلول ببريم ) و امّا برهان « انّ » ( برهانى است كه از معلول پى به علّت ببريم ) به ترتيبى كه در علم منطق در كتاب برهان ثابت شده است كه از معلول بسوى علّت رفتن مفيد علم و يقين ( به همه جهات و شئون علّت ) نيست .